الملا فتح الله الكاشاني
72
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
پسر از اين شوهران ديگر پيدا كرده و عابدى در جوار او باغى داشت كه حاصل آن را سرمايهء معيشت كردى و بوظايف عبوديت قيام نمودى اين زن طمع در آن باغ كرد هرگاه با شوهر خود نشستى تعريف باغ عابد كردى و گفتى بيا تا او را بكشيم و باغ او را تصرف كنيم و شوهر او را از اين امر شنيع نهى كردى اتفاقا روزى پادشاه غايب شد زن مرد صالح را متهم ساخته به علت آنكه او پادشاه را دشنام داده به اين بهانه او را بكشت و باغ او را تصرف نمود چون شوهرش بر اين قضيه واقف شد زن را عتاب كرد و گفت عنقريب شآمت اين خون ناحق بر ما اثر كند و پادشاهى از دست ما برود آخر الامر حق تعالى الياس را بجانب ايشان فرستاد و فرمود كه به آن پادشاه بگو كه من انتقام عابد را از شما بكشم و به جهت ارتداد و ظلم ترا و زنت را بكشم و در اين باغ بيفكنم بر وجهى كه هيچكس بر شما رحمى نكند و شما را دفن نكنند تا سباع بزارى و خوارى گوشت شما را بخورند الياس بيامد و پيغام بگذارد و از روى انكار گفت . أَ تَدْعُونَ آيا ميخوانيد يعنى ميپرستيد بَعْلًا بعل را بخداى وَ تَذَرُونَ و واميگذاريد يعنى پرستش نميكنيد أَحْسَنَ الْخالِقِينَ نيكوترين خلق آفرينندگانرا مراد از خالقين مصوريناند يا صانعان يعنى نيكوترين تصوير كنندگان و صنعت نمايندگان . اللَّهَ رَبَّكُمْ خداييست كه آفريدگار شماست وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ و پروردگار پدران پيشين شما و چون كه خالق شما و آباء و اجداد شما اوست پس بپرستش او قيام نماييد و از عبادت غير او دست بداريد پادشاه بر او خشم گرفت و گفت تو در دعوى نبوت كاذبى ما در بت پرستيدن در راه صوابيم ديگر باره الياس آغاز دعوت كرد ملك قصد كشتن او كرد الياس دعا كرد كه بار خدايا ويرا مبتلا گردان ببلايى تا به آن مشغول شده از جست و جوى من غافل شود حق تعالى دعاى او را اجابت كرد و پسر او را بيمار گردانيد و او به پسر مشغول شد و مضطرب گشت و نزد بتان آمد و هر چند براى پسر دعا كرد اثرى پيدا نشد پيش بعل آمد بتضرع شفاء پسر را از او طلبيد اينجا نيز مهم او متمشى نشد آخر با خادمان آن بت گفت مگر بعل از ما در غضب شده كه اجابة دعاى ما نميكند بشام رويد و از خدايانى كه در آنجايند شفاى پسر طلبيد ايشان بشام رفتند و چون بدامن كوه رسيدند كه الياس در آنجا بود الياس خبردار شده بيرون آمد و ايشانرا دعوت كرد و گفت پادشاه را بگوئيد كه بعبادت خدا مشغول شود تا من دعا كنم و خداى تعالى او را شفا دهد آن جماعت برگشتند و احوال را بعرض رسانيدند پادشاه گفت چرا او را نزد من نياوريد و مدتيست كه من در تجسس اويم كمر هلاكت او را در ميان بستهام گفتند ايملك بدامن آنكوه رسيديم چندان هول و خوف بما نشست كه مجال